Viaggio in Islanda

Home Articles - مقاله ها Daily Articles - مقاله های روزانه تنها نخستین روز مدرسه را دوست داشتم
تنها نخستین روز مدرسه را دوست داشتم

By اردی خان, on 22-09-2009 10:36

Views : 445    

Favoured : 82

Published in : Articles, Daily Articles - مقاله های روزانه

خوب به خاطر دارم که 6 سالم بود و خیلی برای رفتن به مدرسه اشتیاق داشتم. به اندازه ای که وقتی آمادگی (پیش دبستانی) تمام شد دلم نمی خواست از مدرسه بیرون بروم. سال بعد پدرم یک کیف خیلی قشنگ چرمی برایم خرید و یادم میاد یک روز اینقدر اصرار کردم که مادر بزرگ و مادرم اجازه دادند که کیف را دست بگیرم و تا وسط کوچه نزدیک درخت بروم و برگردم تا از احساس دست گرفتن کیف مدرسه لذت ببرم. دفتر نقاشی و 40 برگ گذاشتم توی کیف و رفتم و برگشتم و در تمام مسیر به کیف نگاه می کردم..!

اول مهر شد و به مدرسه رفتیم. کلاس اول بودم. گفتند از هفته آینده همه باید سرهایشان را با نمره 4 ماشین کنند..! جنگ بود و افسردگی بر تمام شهر سایه انداخته بود. مردم خسته و نگران بودند (البته حالا هم هستند). از خودم می پرسیدم برای چی باید کچل کنم؟؟؟کار هر سال اول مهر همین بود: کچل کنیم..!

از دو سال بعد از مدرسه رفتن بدم آمد. با این که هر سال تا حتا دوره دبیرستان یکی از شاگردان برتر مدرسه بودم ولی باز هم از مدرسه رفتن متنفر بودم. هر سال اول مهر در هوای غبار آلود تهران و دیوارهای خاکستری، معلمهای عبوس و بی حوصله، کلاسهای سرد و بی روح، ترافیک خیابانها، ....

شاید در دیگر کشورهای دنیا هم باشند بچه ها و نوجوانانی کمتر علاقه به مدرسه رفتن نشان دهند ولی به نظر من ایران وضعی بدتر داشت. برای ما پسرها هیچ چیز مسخره تر و بی معنی تر از این نبود که وقتی حتا 15-16 یا 17 سالمون بود می بایست با نمره 4 موهایمان را کوتاه کنیم. آستین کوتاه قدغن بود حتا اگر در هوای گرم اوایل مهر زیر آفتاب نیم پخته می شدیم. از هر روز صبح ایستادن در صف و به سبک پادگان نظامی به خط شدن گرفته تا گوش کردن به تازینامه و بعدش هم اراجیف آموزگار پرورشی یا ناظم مدرسه درباره عملیات دیشب و پریشب یا اینکه به طور نمونه امروز به سر کلاسها می آییم و باید برای کمک به مردم فلسطین پول جمع کنیم..! یکی نبود به اون مردک بگه تو همین مدرسه بچه هایی هستند که از پول کفش و لباس ندارند و یا هر سه ماه یکبار گوشت می خورند آنوقت تو داری قبضهای کمک به فلسطینیها را آماده می کنی؟

آموزگاری که حقوقش کفاف معاش را نمی داد و از بدهکاریها و قسط وام دلخور بود وارد کلاس می شد و اگر عصبانی بود همون ابتدا یکی از درشتهای کلاس را سوا می کرد و مشغول چپ و راست نمودن صورت طرف می شد تا حساب کار دست بقیه باشه..!

از اول مهر متنفر بودم و هنوز هم هستم. اول مهری که نوید این را داشت که دوباره باید 9 ماه تمام بعضی از آموزگارهای عقده ای و یا فضای پادگانی مدرسه را تحمل کنیم. مدرسه بخاری درست حسابی نداشت و همیشه غیر از فرو رفتن گرد گچ به ریه هایمان می بایست نگران تموم شدن یا نشدن نفت بخاری باشیم البته بودند مدارسی که تاسیسات داشتند ولی به جرات می توان گفت که 1 در صد مدرسه ها را شامل می شد که آن هم شامل منطقه های خیلی اعیان نشین می گردید. هر نیمکت شامل 3 نفر بود و گاهی هم در دوران دبستان 4 نفره می نشستند.

روی دیوار حیاط نوشته بود:

درس معلم ار بود زمزمه محبتی.. جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای را

فکر می کنم که تنها دلیل برای درس خواندنم حتا از روی بی علاقگی و اجبار این بود که نمی خواستم پدر و مادرم را به خاطر خودم سر افکنده ببینم و به آینده خود هم فکر می کردم چون در حقیقت در آن روزها درس خواندن و مدرسه رفتن را به چشم ابزاری برای کسب درآمد بهتر و شغل خوب می دیدم وگرنه مدرسه برایم هیچ جذابیتی نداشت.

وقتی در ذهنم به خاطرات زمان تحصیلی خود رجوع میکنم بی اختیار به چوب معلم ریاضی و فضای خشن ، همراه با رعب و وحشتی که در فضای آموزش و پرورش حاکم بود می اندیشم ، نمی توانم باور کنم که ما چطور آن فضا را تحمل می کردیم؟ هیچگاه برق چشمان غضب آلود ناظم مدرسه مان که همیشه همچون عقابی که از فاصله زیاد طعمه را شناسایی کرده ودر یک چشم برهم زدن لقمه ی چربش میکند را ازیاد نخواهم برد و یا سیلی های جانانه آموزگار عربی دوران دبیرستان و آموزگار زبان انگلیسی دوره راهنمایی که با مهارتی در خور تعریف به صورت شاگردان درس نخوان اصابت می کرد را در خواب نخواهیم دید. تا بوده چوب و ترکه های جور واجوری بوده که در دست ناظم مدارس می دیدیم و اینها کم بود..! خط کش رسم فلزی هم به آن اضافه شد. وقتی دستها را به فرمان ناظم یا آموزگارها بالا می آوردیم چنان دستها را نوازش میداد که زجه از نهاد آدمی برمی خواست. این شکنجه های بدنی برای چه بود؟ برای ترساندن و ایجاد رعب وحشت در دانش آموزان به منظور فرآگیری علوم ، منطق، معارف ... چگونه میتوان معرفت را با ابزار تنبیه بدنی به دانش آموز آموخت ؟ تنبیهاتی که حتا شاگردان خوب مدرسه را نیز گاهی شامل می شد و فلسفه مسخره ای هم برای آن ارایه می دادند که : چوب معلم گلِ، .. هر کی نخوره....!

حالا و امروز وقتی وضعیت مدرسه های اروپا را در قلب این قاره با ایران مقایسه می کنم و می بینم که بچه ها چطور با خوشحالی و علاقه زیاد به مدرسه می روند و در حیاط به راحتی تفریح می کنند و یا سر کلاسهای درس حتا اگر درس هم نخوانده باشند آموزگار نمی تواند یک تلنگر هم به آنها بزند از خودم می پرسم آیا حق داشتم که از مدرسه رفتن متنفر باشم یا نه؟

البته یادم هست که چندتا آموزگار بسیار بسیار با کلاس و پرستیژ داشتیم که هم با شعور بودند و هم تحصیلات عالیه داشتند و می دانستند روش تدریس چگونه هست و باید چطور با دانش آموز رفتار کرد تا از درس زده نشود ولی افسوس که انگشت شمار بودند و در میان خیلی آموزگاران حق التدریسی و تازه کار گم می شدند. یادم هست که کلاس دوم راهنمایی بودم و دبیر ادبیاتی داشتیم که بچه راه آهن بود و بعدها فهمیدیم که 25 سال بیشتر نداشته و فردای روزی که جایزه شاگرد اولی مدرسه را گرفتم سر کلاس به خاطر حرف زدن با دوستم کشیده محکمی به گوش من زد و تا چند روز گوش درد داشتم. البته پدرم جلوی در مدرسه حسابی از خجالتش در آمد و کار به اخراج او کشید ولی آیا همه پدرها و مادرها می توانستند اینگونه برخورد کنند؟ سیستم از پایه ایراد داشت و دارد چون هیچ چیز سر جای خود نیست. آموزگاران قشر زحمتکش و محترم جامعه هستند ولی همه چیز دست به دست هم می داد تا آن رنگهای خاکستری و سیاه و بی روح در و دیورا مدرسه که آمیخته با خشونت بود کاری کند که بسیاری از دوستان دوران دبستانم درس را ترک گفته و دنبال کار آزاد رفتند. از بمبارانهای هوایی و جنگ و فرار به پناهگاهها گرفته تا شرکت در مراسم اجباری دعای کمیل و زیارت عاشورا و خواندن زورکی تازینامه با صوت و ترتیل..! از کچل شدنها و سرماخوردگی و عفونت سینوسهایمان که هنوز هم هر وقت زمستان می شود و سرما می خورم سردرد شدید می گیرم و به هرچی ناظم و آموزش و پرورش هست فحش می دهم گرفته تا نبودن حتا امکانات ساده آموزشی در آزمایشگاه مدرسه و درخواست پول به نام همیاری به مدرسه با این بهانه ها که می خواهیم مثلن مدرسه را نقاشی کنیم همه و همه کاری می کرد که از هرچه کتاب و دفتر بیزار شویم. حال بماند که هر سال برای تهیه کتابهای درسی می بایست به کتاب فروشی سر کوچه مراجعه می کردیم و پس از ایستادن کیلومتری در صف کتاب (چقدر ما به صف کشیدن دنبال هم عادت داریم..!) دست آخر هم 5 کتاب از 10 کتاب مورد نیاز و اساسی مثل ریاضی یا ادبیات حاضر نبود و تا 4 ماه از گذشت زمان سال تحصیلی هم کتابها به دستمان نمی رسید. گفتنی زیاد هست ولی همین کافیست که یادمان نمی رود چه روزهایی را پشت سر گذاشتیم و به اینجا رسیدیم، چون آن روزها دیگر نباید تکرار شود. کودکان آینده ما گناهی نکرده اند که باز هم همان وضعیت را ببینند.

از اول مهر متنفر بودم و هنوز هم پس از سالها که دیپلم گرفته ام یاد آن دوران منزجرم می کند و نمی دانم آیا تا وقتی زنده هستم به خاطر خواهم داشت یا خیر. شاید روزی فراموش کردم ... شاید

 

Last update: 22-09-2009 10:45

Quote this article in website Favoured Send to friend Read more...
تنها نخستین روز مدرسه را دوست داشتم
PDF Print
Comments (2)
  • Mazdaq  - مرگ بر وطن فروشان
    avatar
    پاینده باد تمامیت ارضی ایران و ننگ بر وطن فروشان
    جناب اردی خان یادتان نرود که بحرین پیش از سال هزارو سیصدوپنجاه استان پانزدهم ایران بود. و آن شاه وطن فروش شما به خاطر نگهداری تاج و تخت خود آنرا به ارباب خود انگلیس واگذار کرد.
    شما که از اعراب بدتان می آید چگونه توضیح می دهید که آن شاه شما با یک عرب مصری ، فوزیه، ازدواج کرد و دختر ایرانی تبار را لایق ملکه بودن ندید. شما هم ایران پرست واقعی نیستید. تاریخ ایران را بخوانید
    زنده باد ایران، پاینده باد آزادی
  • اردی خان
    avatar
    در بابا بحرین و رفتار شاه حرف و سخن فراوان هست به زودی همینجا در مورد رفتار شاه در مورد بحرین خواهم نوشت. درباره مصر هم باید خدمت شما بگویم که خیلی سطحی و پیش پا افتاده به همه چیز نگاه می کنید. نخست اینکه مصر کشور عربی نیست و تنها عرب زبان هستند..!! اگر تاریخ نمی دانید بهتر هست کمی مطالعه کنید..! به من نگویید که تاریخ بخوانم. دیگر اینکه ازدواج با فوزیه ازدواج استراتژیک بود چرا که دیدی که پس از آن ثریا و فرح ملکه ایران شدند. مزخرفات و نکبت درونی دربار همه زیر سر مادر شاه بود و حتا می توان گفت که دلایل زیادی هست که سلسله پهلوی از رضا خان بزرگ تا پسرش محمد رضا شاه با مشکلی از درون به نام ملکه مادر روبرو بود. در ضمن متوجه نشدم گودرزی چه ربطی به شقایقی داشت..؟ زیر این مقاله چه جای بحث در مورد این مسایل بود؟
    بله پاینده ایران و ننگ بر وطن فروشان عرب پرست و تجزیه طلبان بی وطن. چرا که شاهنشاه آریامهر عرب پرست نبود.
  • Mazdaq  - مرگ بر وطن فروشان
    avatar
    حفظ تمامیت ارضی ایران وظیفه هر ایرانی به ویژه روسای کشور تا لحظه مرگ آنهاست و استراتژی نمی شناسد و برای من ایرانی حتی این موضوع قابل بحث نیست.
    متاسفانه بسیاری از سیاستمداران ما از جمله شاه، زیر عنوان استراتژی وطن فروشی کردند. از جمله می توان به دیگر افراد مانند پدر اسدالله اعلم (دوست نزدیک شاه) اشاره کرد که در زمان خود هرات و افغانستان را به عنوان حاکم خراسان جنوبی به انگلیسها واگذار کرد.
    سوالهای زیر را هم جواب دهید
    اگر ازدواج شاه با فوزیه عرب زبان استراتژی بود، حتما رفتن حاج محمد رضا به عربستان و زیارت کعبه هم استراتژی بود. می دانید که عربستانی ها از بیخ عرب هستند و فقط به قول شما عرب زبان نیستند
    رفتن حاج محمد رضا به پابوسی آیت الله بروجردی که ایشان هم علمشان عربی است و هم عمامه عربی دارد آنهم استراتژی
    فرستادن سربازان ایرانی برای دفاع از امیر عمان و در خطر انداختن جان ایرانی برای یک عرب هم استراتژی بود؟
    استفاده از قدرت آیت الله کاشانی عمامه دار دارای علم عربی برای سرنگونی یک دولت سکولار ایرانی منتخب دکتر مصدق آنهم استراتژی بود؟
    هم وطن عزیز، تعصبات هواداری از اشخاص وابسته به هر گروه و فکری، نباید روی «تمامیت ارضی ایران» حتی برای یک وجب اثر گذارد و استراتژی به هیچ وجه توجیه پذیر نیست
    استفاده از واژه های وطن فروش و امثال آن ناسالم نیست ولی استفاده از واژه های «گودرزی» و «شقایق» در سطح این بحث نیست
    پایینده باد تمامیت ارضی ایران، زنده باد آزادی
Write comment
Your Contact Details:
Gravatar enabled
Comment:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img]   
:D:angry::angry-red::evil::idea::love::x:no-comments::ooo:
:pirate::?::(:sleep::););)):0
Security
Please input the anti-spam code that you can read in the image.

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

 

تمامی کسانی که نوشته های اینجا را می خوانند و احتمالن ریشو هم هستند، می توانند به تشت آب یخ و یا سایت رهبری مراجعت کنند. در ضمن این نوشته ها مال من نیست و من نمی دونم کی اینها را اینجا می نویسد

JoomlaWatch Stats 1.2.9 by Matej Koval





Page copy protected against web site content infringement by Copyscape

Translate My Page

همه دشنامها و واژگان اسلامی به حساب  محمد ابن عبدالله و خاندان او و همه امامان مسلمانها واریز خواهد شد